پرینازم، یاد سهراب بخیر، آن سپهری که تا لحظه خاموشی گفت: تو مرا یاد کنی یا نکنی، باورت گر بشود گر نشود حرفی نیست، اما نفسم میگیرد در هوایی که " نفسهای " تو نیست
پریناز اون منم که عاشقونه شعر چشماتو می گفتم هنوزم خیس می شه چشمام وقتی یاد تو می افتم هنوزم میای تو خوابم تو شبای پر ستاره هنوزم می گم خدایا کاشکی برگرده دوباره